مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1306
طب اكبرى ( فارسى )
[ 1807 ] ذباب ؛ يعنى مگس . از دود زرنيخ و كندش بميرد و اگر زرنيخ در شير كنند يا در آب و در ظرفى اندازند ، تمام مگس در وى افتد و بميرد . و طبيخ خربق سياه همين عمل دارد . [ 1808 ] ابن عرس ؛ يعنى راسو . از بوى سداب بگريزد . [ 1809 ] فأر ، يعنى موش . از بوى زاك بگريزد و اگر يكى را از آنها پوست جدا كنند يا خصى [ يعنى اخته ] سازند و بگذارند همه بگريزند . و اگر مردارسنگ و خربق و سك و خبث الحديد و بذر البنج و زعفران بگيرند و به خمير معجون سازند و غلولهها ساخته در سوراخها و تمام كنجهاى خانه اندازند ، از خوردن او همهء موشان بميرند . و سم الفار در خمير همين عمل دارد به شرطى كه آب خوردن آنها را ميسر نيايد . [ 1810 ] نمله ؛ يعنى مورچه . اگر مغناطيس بر سوراخ او نهند يا گوگرد و قطران دود كنند يا زهرهء گاو يا زفت و انگزد در خانهء آن پاشند ، بگريزد . [ 1811 ] زنبور ، از دود گوگرد و سير بگريزد . و اگر عصارهء خطمى با آب خبازى و زيت در خود بمالند ، زنبور گرد نيايد . [ 1812 ] سوس ؛ يعنى كرمى كه در جامه و كتاب افتد . اگر افسنتين و شونيز و پودينهء جويبارى و پوست ترنج در صندوق پارچه اندازند ، سوس در آن نيفتد . [ 1813 ] فايده : سزاوار آن است كه در مساكن و منازل ، لكلك و طاووس و بط و خارپشت و گوزن و راسو نگاهدارند و در حوالى خانه ، شيح و حلتيت و غار و خربق و پودينه و درمنه بپاشند يا منديلى [ كه نوعى طناب پارچهيى است ] از خاكستر چوب صنوبر با ريسمانى به قطران و حلتيت آلوده در خانه بدارند تا خروج حشرات نمايد . و از دود چوب انار و بيخ سوسن و بارزد و سرو و موى و اظلاف [ يعنى ناخنهاى ] جانوران و مقل و زفت و انگزد و برگ غار ، همهء حشرات بگريزند ؛ خاصه از دود افيون و سياهدانه و قنّه و شاخ بز كوهى و گوگرد . و وقت شب ، شمع و روشنائى از خود دور دارند تا هوامّ آنجا متوجه گردند . [ 1814 ] ذكر بعض ادويهء قاتلهء حيوانات چهارپايه : خربق ، سگ و گرگ را بكشد در چيزى تعبيه كرده بدهند . خانق النمر ، پلنگ را بكشد . خانق الذئب ، گرگ و شغال را بكشد . بادام تلخ ، روباه را بكشد . خرزهره و برگ آزاد درخت ، اكثر بهايم را بكشد .